العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )

67

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )

غلام آمد ديد مولى تنها نشسته شلاق هم در مقابل اوست ، خيال كرد ميخواهد او را كيفر كند خيلى ترسيد امام شلاق را برداشت و دست بسوى غلام دراز كرده فرمود فلانى من كارى نسبت به تو كردم كه سابقه نداشت اين لغزشى بود اينك شلاق را بگير و از من قصاص كن . غلام عرض كرد آقا به خدا قسم خيال كردم ميخواهى مرا كيفر كنى من شايسته كيفر نيز بودم چگونه از شما قصاص كنم فرمود بايد قصاص كنى . عرضكرد به خدا پناه ميبرم از شما گذشتم آسوده باشيد چندين مرتبه امام اين مطلب را تكرار كرد غلام اين عمل را بسيار ناپسند و بزرگ مىپنداشت چون ديد قصاص نميكند فرمود حالا كه قبول نميكنى باغ را به تو بخشيدم . در مناقب شهر آشوب ج 3 صفحه 298 مينويسد : زين العابدين عليه السلام در باره آيه شريفه يمحو الله ما يشاء فرمود اگر اين آيه در قرآن نبود تمام پيش آمدها را تا روز قيامت براى شما ميگفتم . سفيان گفت مردى خدمت زين العابدين عليه السلام آمده گفت فلانى بدگوئى از شما ميكرد فرمود بيا برويم پيش او با هم رفتند آن مرد خيال ميكرد اكنون امام از خود حمايت خواهد كرد پس از روبرو شدن با او فرمود فلانى اگر آنچه گفته‌اى صحيح باشد خدا مرا بيامرزد و ببخشد در صورتى كه صحيح نباشد خدا ترا بيامرزد . پيوسته ميگفت خدايا به تو پناه ميبرم از اينكه ظاهرم در نظر مردم خوب باشد ولى باطنم در نزد تو خوب نباشد خدايا همانطور كه من خطا كردم و تو نيكى كردى وقتى من برگشتم تو نيز برگرد . هر وقت گدائى به او مراجعه ميكرد ميفرمود مرحبا به كسى كه زاد و توشه مرا در آخرت بر ميدارد . دوست نداشت كه براى وضو كسى به او كمك كند خودش آب ميكشيد براى وضو و آماده ميگذاشت سپس ميخوابيد پس از بيدار شدن در نيمه شب اول مسواك ميكرد بعد وضو ميگرفت پس از آن شروع به نماز ميكرد نافله‌اى كه در روز